www.parsfishing.blogspot.com
سلام دوستان
از این به بعد تو این آدرس می نویسم
سلام به همه عزيزان
شرمنده از غيبت طولانی
من به زودی دوباره ميام
بازم سلام دوستان فصل ماهيگيری داره تموم ميشه
جاتون خالی هفته قبل رفته بوديم سد کرج و شب کمپ زديم همونجا و يه شب توپ رو کنار درياچه سد کرج گذرونديم.آقا از من به شما نصيحت حتما شب اونجا رو ببينيد متاستفانه اينقدر غرق عکس قشنگ ماه که تو آب افتاده بود شديم که يادمون رفت ازش عکس بگيريم
.صبح زود بعد از خوردن صبحانه رفتيم کنار سد و شروع کرديم خلاصه از انواع زرد پر و عروس و کپور يه چند تايی گرفتيم.من که طمع رودخونه و قزل به سرم زده بود
از بچه ها جدا شدم و رفتم سمت رودخونه(البته اول کلی پياده رفتم تا پروانه بگيرم که بلای دفه قبل سرم نياد
) از اول جايی که ميشه قلاب انداخت شروع کردم و چند کيلومتر پياده روی کردم اما دريغ از يه ماهی.خلاصه اينقدر رفتم تا رسيدم به همون جايی که خاطره اول رو نوشتم و بعد از خوردن ناهار شروع کردم ولی انگار روز بد شانسی بود
بعد از چند هزار بار لانسه کشيدن(اميدو حال ميکنين) يه قزل لانسرو گاز زد که بدبختی ما به دهنش گير نکرد و جان سالم به در برد
منم ديگه بی خيال شدم و رفتم سی دی منو برداشتم و رفتم کنار رودخونه و يه ۱ ساعتی صفا.

چند دقيقه بعد يه جوون محلی اومد کنار رود خونه و سر صحبت رو باز کرد و با کمال وقاحت شروع کرد از خاطرات تور کشيدن تو رودخونه گفت و اينکه خودتو خسته نکن ما ديروز اينجا تور کشيديم
فهميديم که بله آقايون محلی محترم هر روز اينجا مراسم تورکشون اجرا ميکنن
(حالا محيط زيست اين وسط چيکارس خدا ميدونه)

منم ديگه کلا بی خيال شدمو جمع کردم رفتم پيش رفقا.
اينم عکس يه برکه قشنگ که تا همين ۲ ماه پيش توش بچه قزل بود ولی حالا...

موفق و پيروز باشيد
سلام به همه دوستای طبيعت دوست
توی اين مدت ۳تا سفر ماهيگيری رفتم که زياد توفيقی نداشت
ولی در کل گذروندن يه شب تو دل طبيعت خالی از لطف نيست
جاتون خالی هفته قبل ۵ شنبه رفتيم آب اسک و شب رو توی يکی از چادر های کنار چشمه های آب معدنی گذرونديم.من صبح ساعت ۷ از خواب بيدار شدم و حرکت کردم به سمت همونجايی که تو خاطره قبلی گفته بودم.نيم ساعت بعد رسيدم اونجا و ديدم که يه سری ماهيگير از من سحر خيز تر بودن و جا خوبرو گرفتن
ما هم يه لانسه(همون قبلی) رو زديم و شروع کرديم.ولی مثل اينکه نسل ماهی های اون قسمت از بين رفته بود چون بعد از ۲ ساعت هيچ خبری نشد
منم که بيخوابی شب قبل بد جوری داشت بهم فشار ميووورد(بخوانيد ميآورد
)رفتم و يه جای توپ پيدا کردم و يه ۳ ساعتی
که ديدم يکی داره تکونم ميده اول فکر کردم دارم کابوس ميبينم ولی يه ذره که دقت کردم نزديک بود قالب تهی کنم
چشمتون روز بد نبينه يه مامور محيط زيست بود که داشت منو با قلابی که کنارم بود نگاه ميکرد من يه نيگاه به ساعت کردم ديدم که ساعت ۱۲ شده و منم پروانه نگرفتم بقيشو خودتون حدس بزنيد......
يه سفرم رفتيم اروميه که ماهيگيری نداشت ولی درياچه زيبای اروميه رو از نزديک ديدم

توی اين درياچه هيچ ماهی زندگی نميکنه و فقط يک نوع ميگو به نام آرتميا (اگه اشتباه نگفته باشم) وجود داره.لجن های اين منطقه خاصيت درمانی داره و همين باعث جذب توريست های زيادی بويژه از روسيه ميشه.

اگه دقت کنيد (يعنی خيلی دقت کنيد) جزيره هايی رو وسط درياچه ميبينيد.اين جزيره ها حفاظت ميشه و توش حيوونای جالبی زندگی ميکنه.(به سرمون زد که با شنا بريم سمت يکی از اين جزيره ها ولی چون مجهز نبوديم بی خيال شديم.دفعه بعد حتما اين کارو ميکنم)
موفق و سرزنده باشيد
سلام به همه دوستای طبيعت دوست
همونطور که گفتم اين جمعه قرار بود بريم درياچه تار.ما هم شب وسايل رو جمع و جور کرديم و صبح راه افتديم سمت تار.نرسيده به تار از ماشين پياده شدم تا از يه کله پاچه ای آدرس رو بپرسم که صاحب اونجا بهم گفت که الان هوا اونجا هوا خرابه و با پرايد نميشه رفت اونجا
.ما هم بعد از کلی جر و بحث تصميم گرفتيم بريم جاده هراز. خلاصه ۱ ساعت بعد رسيديم به آب اسک(يه منطقه ای که بخاطر چشمه های آب معدنی و گوگرد دارش مشهوره) رو بروی آب اسک يه قسمتی از رودخونه به علت زلزله تبديل به يه سد طبيعی شده و يه منطقه ماهيگير پسند رو بوجود آورده.ما هم بساط رو پهن کرديم و مستقر شديم.منم قلاب رو برداشتم و رفتم قسمتی که رودخونه به سد ميريزه.ديدم اونجا حدود ۱۰ـ۱۲ نفر با روشهای مختلف مشغول ماهيگيری هستن
(يه آدم بی معرفت هم با تور مشغول بود و به هيچی رحم نميکرد
).منم که ديگه داشتم نا اميد ميشدم يه لانسه شماره ۱ رو که قبلال امتاحانش رو پس داده بود زدم و شروع کردم لانسه کشيدن بعد از ۵ دقيقه يه رنگين کمان جوون وقشنگ گرفتم که بعد از اينکه باهاش عکس گرفتم ولش کردم
چون خيلی شلوغ شده بود موقتا بی خيال شدم و بقيشو گذاشتم بعد از ناهار و به اتفاق رفقا تنی به آب زديم
.بعد از ناهار درجه طمع رو بردم بالا و يه لانسه براق ۵ زدم و شروع کردم
بعد از ۳۰ دقيقه يه رنگين کمان با سايز تقريبا بزرگ گرفتم 
ماهيگيرای اطراف که فکر کنم تا حالا ماهی با اين سايز اونجا نديده بودن کلی به هيجان اومدن و اميدشون ۲ برابر شد.منم ادامه دادم و بعد از ۴۵ دقيقه يه قزل ديگه با سايز تقريبا خوب گرفتم(روز شانسم بود
)بعد از چند دقيقه يه باد شديد شروع شد که لانسه کشيدنو غير ممکن کرد.ما هم بساط رو جمع کرديم و راه افتاديم سمت تهران.راستی رفقا اين جاده هراز جاهای ديدنی زياد داره از جمله خونه هايی که تو کوههای سنگی در دوره مادها ساخته شده که بعد ها حتما عکساشو اينجا ميزارم از آقای بهزاد پور هم معذرت ميخوام که نشد عکسای تار رو اينجا بزارم تو يه فرصت ديگه حتما اين کارو ميکنم.از ديدن پياماتون خوشحال ميشم

شاد و سر زنده باشيد
سلام خدمت همه برو بچ ماهيگير و غير ماهيگير
جاتون خالی ۵ شنبه قرار گذاشتيم بريم جاده چالوس(رودخانه کرج) ماهيگيری ساعت ۵ بعد از ظهر رسيديم جای هميشگی(زير يه پل بلند) برای رفتن کنار رود خونه بايد از کنار يه پرتگاه رد ميشديم که با اين صندلای ما نزديک بود چند بار بيفتم پايين که بوته ها رو گرفتم
خلاصه به هر زحمتی بود رسيديم پايين
تا کمپ زديمو مستقر شديم شد ساعت ۷ يه سر رفتيم زير پل ديديم بچه قزل خال قرمزا دارن تو آب بازی ميکنن ما هم سريع جگر زديم سر قلابو انداختيم تو آب ولی حسابی سير بودن محل نذاشتن
ما هم انتقام گيری رو گذاشتيم برا صبح
رفتيم کنار کمپ يه آتيش توپ درست کرديمو بعدشم ذغال و يه جوجه کباب مشتی(جاتون خالی) هوا که تاريک شد مجبور شديم زير نور مهتاب بشينيم چون باتری چراغ شارژی تموم شده بود 
شب ساعت ۳ رفيقم بيدارم کرد گفت خواب ديدم يه قزل ۶ کيلويی گرفتم
(جوونه ديگه آرزو داره)
صبح ساعت ۷ بلند شدم ديدم رفيقم از ما سحر خيز تر بوده صبحانرو آماده کرده صبحونرو خوردم رفتم کنار رودخونه شروع کردم لانسه کشيدن بعد از ۲۰۰ بار زد يه قزل خال قرمز خيلی قشنگ حيف که بد زخمی شده بود نتونستم ولش کنم
رفتم ديدم رفيقم هم از زير پل يه قزل جوون گرفته
ديگه نتونستيم ماهی بگيريم تا ظهر که من با لانسه يکی گرفتم
ناهار که خورديم حرکت کرديم به سمت تهران و ۲۴ ساعت خوابيديم(شب روی سنگ کمپ زده بوديم بدبخت شديم تا صبح
)
قراره هفته بعد بريم درياچه تار که حتما خاطرشو مينويسم
موفق و سر بلند باشيد.
سلام خدمت همه دوستداران ماهيگيری و طبيعت
من محمد تهرانی هستم دانشجوی رشته شيلات دانشگاه تهران و در ظمن علاقمند به ماهيگيری(از نوع بگير و باهاش عکس بنداز بعد ولش کن)
خاطرات آقا بهرام برای من خيلی جالب و آموزنده بود منم گفتم بد نيست ما هم خاطره های خودمو(البته اگه اسمشو بتونيم بزاريم خاطره)توی وبلاگ قرار بدم تا شايد با دوستای جديدی آشنا بشم
موفق و پيروز باشيد

